سيد محمد باقر برقعى

3125

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

كلبهء ويران كلبه‌اى كهنه و بىنور و خموش * چون دل مردهء خوابيده به گور تار چون دخمهء تاريك فنا * خفته آرام در آن گوشهء دور * * سايه‌اى محو گريزان چو خيال * نرم و آهسته به آهنگ نسيم گرد آن كلبهء تاريك به رقص * گاه گويى كه گريزد از بيم * * عاقبت همره تاريكى شب * ره بر آن خانه ويرانه چو يافت آتش از نالهء ابرى برخاست * نورى از روزن ديوار بتافت * * شد عيان چهرهء جغدى در خواب * سايه از ديدن او مىلرزيد خواست بگريزد از آن دور شود * خندهء بوم بر او راه بريد * * آه اين دخمهء تاريك سياه * دل آزرده و رنجور من است سايهء خسته و آواره منم * گرد آن كلبه كه چون گور من است * * جغد پيرى كه در آن رفته به خواب * نقش آمال ز كف رفتهء من آه كز جنبش آن ابر سياه * جست از خواب گران خفتهء من * * ياد عشق تو كه چون برق گذشت * لحظه‌اى جان به تن مرده دميد چو خيال آمد و چون بخت گريخت * رفت و آواى غم ما نشنيد